به نام یگانه ی هستی بخش

شنبه بیست و یکم دی 1387 | 12:13 | هستي


یادش بخیر..چهار سال قبل از همین خانه اما نه از این اتاق جمله ای از کتاب بوبن- نویسنده ی محبوب آن روزهایم- بر سر در این جزیره نام گرفت و شد دفترچه ی مجازی خاطرات هستی...

چهار سال من با تمام فراز و نشیب آن که  زمان بسیارش را به دور از اینجا بودم...

فقط می توانم بگویم خدایا شکر بابت هر آنچه دادی و مخصوصا آنچه که با اصرار خواستم و ندادی!!

و شاید روزگاری نه چندان دور  بابت آنچه می خواهم و نمی دهی!!


یاد شب نوشته انتخابات 88 ام افتادم ناگاه...و انتخابات در راه است..بی خیال بگذار از اینجای ماجرا سریع بگذرم

تعطیلات یک هفته ای ام در فاصله ای دور از بلاد امیرکبیر خوب است شکر خدا

(یاد تعطیلات جودی افتادم یهو!)

سونامی وحشتناکی بود امتحانات امسال که به لطف خدا به ساحل امن و زیبایی رسیدم


تولدت مبارک خلوت تا همیشه دوست داشتنی خودم...با  یک هفته تاخیر!  تو که خوب می دانی جقدر سرم شلوغ بود

سلام

مدتی هست که دوست دارم سکوت کنم و شاید فکر

درس ها فرصت نمی گذارند برایم شاید، می آیم نگاهی می اندازم و مرور خاطراتی...

اما نظر یکی از خوانندگان این بلاگ خاموش جالب بود!

"سلام اینجا کسی هست ؟ چرا صدام اکو میشه ؟؟؟؟ سلا.. سلا.. م م م م"

سلام

آره ی نفر هست، که میاد و سر میزنه به خونه

......

وقتی تمام حرف ها و واژه ها تفسیر اوست

حرفی نمی زنم

از خود برای بودنش، سرشار رفتنم


زمستان رسید و من از سردی فاصله

سخت تر می لرزم...


کسی به پای تو نمی رسد، خوب می دانم

اما

وقتی برای رسیدن خودم به پای دوست

درگیر رفتنم

نادیدن تو را تنها، به پای اشتیاق فطری ام گذار

از دل و خاطرات گذشته اش

سهمی برای آینده کنار بگذار..


خوب می دانیو می دانم که واژه بودند فقط

و گهگاهی موزون تپش های دلم شدند....وزن گرفتند!

همین...