یادش بخیر..چهار سال قبل از همین خانه اما نه از این اتاق جمله ای از کتاب بوبن- نویسنده ی محبوب آن روزهایم- بر سر در این جزیره نام گرفت و شد دفترچه ی مجازی خاطرات هستی...
چهار سال من با تمام فراز و نشیب آن که زمان بسیارش را به دور از اینجا بودم...
فقط می توانم بگویم خدایا شکر بابت هر آنچه دادی و مخصوصا آنچه که با اصرار خواستم و ندادی!!
و شاید روزگاری نه چندان دور بابت آنچه می خواهم و نمی دهی!!
یاد شب نوشته انتخابات 88 ام افتادم ناگاه...و انتخابات در راه است..بی خیال بگذار از اینجای ماجرا سریع بگذرم
تعطیلات یک هفته ای ام در فاصله ای دور از بلاد امیرکبیر خوب است شکر خدا
(یاد تعطیلات جودی افتادم یهو!)
سونامی وحشتناکی بود امتحانات امسال که به لطف خدا به ساحل امن و زیبایی رسیدم
تولدت مبارک خلوت تا همیشه دوست داشتنی خودم...با یک هفته تاخیر! تو که خوب می دانی جقدر سرم شلوغ بود
میشود زیبایی پاییز را با هم