در واپسین ساعات هزار و سیصد و هشتاد و نهمین سال خورشیدی آخرین سطرهایم را می نگارم و شاید تنها می خواهم بگویم

خدایا به داده و نداده ات شکر

و یا همان به که به قول استاد تنها بگویم بیایید بیاندیشیم به دویست و شانزدهمین آیه از سوره ی بقره....

بیایید در حق هم دعا کنیم در این ثانیه های تحول


یا مقلب القلوب و الابصار....

امسال را با تمام بركات،‌ خوبي ها و شايد غم هايش به تقويم مي سپارم و با اميد به پروردگار مهربانم قدم در دهه ي جديد زندگيم مي گذارم

براي همه ي شما و خودم بهترين ها را آرزو مي كنم

با اميد به موفقيت هاي معنوي و مادي در سال 90

سال نو مبارك

بازگشتم

با کوله باری از حرف از سرزمین نور

نیزار و دشت و هور...

جنوب بودم، مهماني عشق و سادگي

آرامم و در اضطراب روزهايي كه لحظه لحظه شان، مرا دوباره به بطن زندگي مي كشاند

روزهايي كه دوباره ريشه مي زنند ريشه هايم در اين خاك غريب

با توام دوست، مرا در آغوش خويش نگه دار...

هرچند از بهت هميشگي بامداد ورودم به دوكوهه تا خداحافظي غريبانه ام از غروب شلمچه چشم بر هم زدني بود اما عجيب خاطره مندند روزهاي نبودنم...

باران كه مي بارد

ياد تو چون سمندي در بند بر در و ديوار دل مي كوبد....

چقدر هماهنگ اند،‌ قطرات باران در عين آشفتگي عصر گاهي شان...

امروز از میان تمام پیام هایی که به گوشی ام رسید تا روز مهندس را به این نیمه مهندس نوپا تبریک بگویند پیام عاطفه به دلم نشست...

«اولین روز مدرسه از همه پرسیدن میخوای در آینده چیکاره بشی؟

خیلی ها گقتن مهندس...

امروز فقط بعضی ها مهندس شدن و تو یکی از اونا هستی!....»

 

و من روزی حرفی برای گفتن خواهم داشت! به لطف پروردگارم

۵ آذر را روز تولد یک مهندس موفق رقم خواهم زد!

خیلی ها میگن که خودخواه تشریف دارم اما خب خیلی شیرینه دیگه!

التماس دعای زیاد