محرم امسال را با یک شعر گذراندم که بخشی از آن می گوید:
تب و تاب هر قطره ی خونم زینبه
تو کتاب عاشقی رسم و جنونم زینبه
به دلم میگم مزن بی خودی لاف عاشقی
توی این وادی اگه عاشق اونم زینبه...
دلم چقد تنگ میشه برای " آااااااااه، محرم اومد از راه..."
نمی دونم چی میگم، شاید چون داریم نزذیک میشیم به سالگرد روزهای عاشقی ام در منزل دوست....
همون جمله که برای خودتان و من کربلا بخواهید، لطفا...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۱ ساعت 21:1 توسط هستي
|
میشود زیبایی پاییز را با هم