محرم امسال را با یک شعر گذراندم که بخشی از آن می گوید:


تب و تاب هر قطره ی خونم زینبه

تو کتاب عاشقی رسم و جنونم زینبه

به دلم میگم مزن بی خودی لاف عاشقی

توی این وادی اگه عاشق اونم زینبه...


دلم چقد تنگ میشه برای " آااااااااه، محرم اومد از راه..."


نمی دونم چی میگم، شاید چون داریم نزذیک میشیم به سالگرد روزهای عاشقی ام در منزل دوست....


همون جمله که برای خودتان و من کربلا بخواهید، لطفا...

واقعیت این است که کم می آورند همه در ماجرای عاشقی تو...

چه جسارتی می خواهد در برابر عشق بازی تو با معشوق خویش،

از دل کوچک خویش حرف زدن!

سکوت هم کم است در مقام احترام و شرمندگی...

دلم تنگ شده

دلم خیلی تنگ شده

.

.

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا...

.

السلام علیک یا امام خوبی ها

.

ماجرای ما و منزلگاه تو

ماجرای همان است که گفت:

گفتم ببینمت دمگرم درد اشتیاق...

.

ادامه مطلبی نیست وقتی این روزها عاشقی می بارد از در و دیوار شهر...