برای ما

"همزاد عاشقان جهان  از قیصر.."

در آخرین روز اردی بهشت!...

یادش بخیر...


امروز می روم

آیا؟

از شهر ستاره ام به شهر ستاره ها؟

................

چقدر سرشار سوالم این روزها!

شاید عواقب تعدد امتحانات است!


بهار است

باید دل خوش باشیم...

ادامه نوشته

وقتی قرار است نباشی

بلند ترین فریاد ها هم به گوشت نمی رسد

و در حضور ناگهانت

هر ارتعاش حنجره می نوازد دلت را


تو مجازی تربن مخاطب این روزهایم

بهار بی بهانه زیبا است

برای آنانکه در پاییز نمانده اند!

ادامه نوشته

.........

آنقدر حرف دارم كه سكوت مي كنم

خسته ام

و راه طولانيست...

بايد رفت

چاره اي نيست

و من خاطراتمان را به دوش مِي كشم

شايد جايي،‌ گوشه اي،  آن را زمين بگذارم

و سبكبار پرواز كنم

مرا به زمين وصل كرده اند

خاطرات ما


چقدر سكوتم سرشار واژه شد!...

ادامه نوشته

وقتی زمان

کمتر از آن است که ببنویسم

دلم برایت می سراید

و به نسیم می سپارد...

اردیبهشت رو به پایان است

اما هنوز بهار داریم در خانه هامان

ادامه نوشته

همیشه

به ناگاه سر می رسی...


تو باشی بهار پر از بهانه است


دوباره ساعت نگاهمان با هم ست شده است...

ادامه نوشته

....

گاهی فقط سکوت...

بسته است

تو نیستی

و من هفته را گذشته ام...



یک نفر هست

یک نفر نیست

ماجرا به سادگی که نگاه...


اردیبهشت هم به سهم خود گذشت

انگار این منم

که پاییز را نشسته ام

ادامه نوشته

شنبه ها به سمت نا کجا می روند و من

به انتظار شنبه ها ی خوب

به یاد شنبه های خوبمان...


شنبه ها بخیر

ادامه نوشته

در خواب هایم حاضری

انگار آنجا دگر پرواز ممکن هست...


و سهم امروز از اینجا:

از این کوچه هر روز

از این شهر هر بار...

و هر روز و هر بار دلتنگم ای یار!


این سیب تا پایین نیفتد

آدم نخواهم شد

من ول کن پیراهن باغ  تو هرگز...



ادامه نوشته

و باز هم از ...


نم نم ضمیر من

مقلوب می‌شود

نم نم

باران تو ضمیر مرا محو می‌کند

نم نم تمام هفته تو می‌باری

نم نم تو جانشین تمام ضمایری

نم نم تویی فقط .

 

اردی بهشت

به شنبه هایمان یکی اضافه کرد...


مرور شد

پس از گذشت چند ماه

تقاطع نگاه

نابگاه


گم می شوم در مرورت

امتحان شروع می شود

من همیشه 20 بوده ام...


ادامه نوشته

عصر جمعه، مسافر، توی جاده ، زیر بارون

بعد از مدت ها رنگین کمون دیدم....


گاهی فکر می کنم بهتر است فقط نوشته های اینجا رو کپی کنم!...


مثل گلدان که دلتنگ نور است

مثل صحرا که دلتنگ باران

آآآآآآآآی دلتنگی من!

...

ادامه نوشته

به نام نقش بند صفحه ی خاک

                                       عذار افروز مه رویان افلاک                            «خواجوی کرمانی»

و تکراری تو

حضور به ناگاه!


بهار باشد و بهانه نباشد؟



ادامه نوشته

و تکراری این بهار

منم، چشم هایم

نگاهی به در...

ادامه نوشته

دیگر نمی دانم در کجای زمان

در چه روزی از بهار

باید به انتظار نگاهت لحظه ها را بشمارم

خودم را، خاطراتم را

تو را خاطراتت را

در خاطرم نگه می دارم


اینا رو از وبلاگ "سید علی میر افضلی" خیلی دوست دارم:


مثل گلدان که دلتنگ نور است

مثل صحرا که دلتنگ باران

آآآآآآآآی دلتنگی من!


من شنبه‌ها توام

تو

آغاز می‌شوی در من

من می‌روم به معنی تو اقتدا کنم.



شنبه ها

تا همیشه تکراری شگفت انگیز نگاه تو اند!...

ادامه نوشته