آخرین دوشنبه ی...
عاقبت فرا رسید
بی صدا، در انتهای سادگی
بی اجازه و سلام ومن
سرم نمی شود
ولی
باورم که می شود
این دوشنبه ی پر از سکوتِ سرد و تلخ
آخرین دوشنبه بود
آخرین سکوت من، آخرین سلام تو
آخرین تلاقی نگاه سردمان
اضطراب و ضربه های قلبمان...
ظاهرا تمام شد، قصه ی دوشنبه های سبزمان
ولی
بعد از این تمام روزهای من، دوشنبه است
گرچه بودنت،تمام لحظه های رفته است
بدان
خاطرات زنده ات تا همیشه، هر کجا
برای من نمود یک دوشنبه است
+ نوشته شده در سه شنبه یکم دی ۱۳۸۸ ساعت 17:25 توسط هستي
میشود زیبایی پاییز را با هم