خسته ام از این همه بی خبری و خواب!
صبح که می شود ،
دست هایم با تمام توان لحاف را می گیرند
تا آب
خواب را ، از من و دستانم نگیرد...
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 10:7 توسط هستي
|
صبح که می شود ،
دست هایم با تمام توان لحاف را می گیرند
تا آب
خواب را ، از من و دستانم نگیرد...
میشود زیبایی پاییز را با هم