این سایه نویس که خیلی دوستش دارم، تقدیم به تو
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توستروزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توستگر چه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توستگو بهار دل و جان باش و خزان باش ، ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توستاین همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توستنقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل
هر کجا نامه ی عشق است نشان من و توستسایه ز آتشکده ی ماست فروغ مه و مهر
وه ازین آتش روشن که به جان من و توست
.....
چقد دلم تنگ شده واسه، واسه بعد از ظهر های با طعم چای و شعرمون...
یعنی این میان ترم ها می گذرد؟
به قول گذشته ها: کجایی رندم من؟!!!D;

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان ۱۳۹۰ ساعت 11:22 توسط هستي
میشود زیبایی پاییز را با هم