برای ِ آزادی...
آهسته
در گوش قناری زمزمه کردم :
« خودت را به مردن بزن
آسمان منتظر توست .
و تنت ،
تشنه ی پرواز ».
لبخند تلخی زد وگفت :
« این ، فقط یک قصه است ، همین!»
+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 10:38 توسط هستي
|
آهسته
در گوش قناری زمزمه کردم :
« خودت را به مردن بزن
آسمان منتظر توست .
و تنت ،
تشنه ی پرواز ».
لبخند تلخی زد وگفت :
« این ، فقط یک قصه است ، همین!»