به یاد ِ برف بازی های ِ بچگانه مان...
پرده کنار رفت و سپیدی برف ،
دوباره
چشمان خواب آلودم را بست.
دستی پنجره را باز کرد
و پایی برف را احساس....
خدای ِ من !
این خود ِ من بود که داشت ،
در حیاط کوچک خانه ، برف بازی می کرد!
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 15:43 توسط هستي
|
میشود زیبایی پاییز را با هم