باز هم هواي تو

           خنده و صداي تو

       در ميان خواب هم

                      هر نفس نگاه تو

باز هم دوشنبه است

شور یک نگاه و های و هوی ِخنده ام

سالها گذشت

من هنوز هم، اسیر آن دوشنبه ام...

شكست

چيني نازك دلش

ز تندباد حرف من

ذره ذره شد

ز هم گسست

مهربان من شبي

در كنار من دلش شكست

دست من نبود

حرف هاي آن شبم

به سان يك فنر

ناگهان ز حنجره پريد و رست

مرا ببخش...


تو سكوت مي كني ولي

هر نگاه ناب تو

سالها ترانه است

سر به زير مي بري ولي

با تمام دل، تواضعت

عقل را زمن ربوده است...

يك آسمان احساس نابم

از پشت اين ديوار سنگي

با دستهاي باز ِ بازم

تقديم تو، اي خواب خوب رنگي

راهم اگر جدا شود

دستم اگر رها شود

اين دل فقط براي توست

حتي اگر تباه شود