باز هم هواي تو
خنده و صداي تو
در ميان خواب هم
هر نفس نگاه تو
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام آبان ۱۳۸۹ ساعت 16:51 توسط هستي
|
خنده و صداي تو
در ميان خواب هم
هر نفس نگاه تو
شور یک نگاه و های و هوی ِخنده ام
سالها گذشت
من هنوز هم، اسیر آن دوشنبه ام...
چيني نازك دلش
ز تندباد حرف من
ذره ذره شد
ز هم گسست
مهربان من شبي
در كنار من دلش شكست
دست من نبود
حرف هاي آن شبم
به سان يك فنرناگهان ز حنجره پريد و رست
مرا ببخش...
هر نگاه ناب تو
سالها ترانه است
سر به زير مي بري ولي
با تمام دل، تواضعت
عقل را زمن ربوده است...
از پشت اين ديوار سنگي
با دستهاي باز ِ بازم
تقديم تو، اي خواب خوب رنگي
دستم اگر رها شود
اين دل فقط براي توست
حتي اگر تباه شود