...
اضطراب
ابرهای بی قرار
سکوت
انتظار
ردپای یک سوار
اضطراب
ابرهای بی قرار
سکوت
انتظار
ردپای یک سوار
ناگهان دلم سکوت می کند
اضطراب، ابتدای بودن است
رفتنم به من اشاره می کند
....
پ.ن:خیلی دوست داشتم ویرایش شود اما نشد یا شاید نخواستم...
عطر خدا
سجاده ای چشم انتظار...
ماهها کلام و حرف
باورم نمی شود
دوستی آفتاب و برف!
۲)جاری است ز چشم من
ذره ذره ی نگاه تو
حرفهای من به سان ِ سد
جمع می شود صدای تو
با تیشه ات
به انتظار ریشه ام، نشسته ای
2) ما که نه ولی
- هر دوتا ی رفته مان-
عجیب!
ماجرای سنگ و شیشه بوده ایم
3) از پنجره تا دستهای تو
یک روز فاصله است
از چشم تو تا قلب من
یک عمر انتظار...
چقدر افسوس می خورم
برای فرداهای رفته و دیروز های نیامده......
....
اما این روزها شادم
خدایا سپاس.